تبلیغات
پایگاه اشعار محمدی

پایگاه اشعار محمدی
شعر درباره پیامبر حضرت محمد (ص)

                            به نام خدا

 

مقدمه : حکیم مجدود سنایی غزنوی از شاعران بزرگ قرن ششم و از شاعران بزرگ  قصیده سرای ادب پارسی است. سنایی غزنوی دارای چندین قصیده ی نبوی است . حکیم شیفته ی رسول الله محمد امین(ص) است در ذیل " (شعرها)ستایش های نبوی" این شاعر بزرگ را درباره ی سید انبیا و مرسلین(ص) بررسی خواهیم کرد.

متن:

سنایی غزنوی جمال محمد(صلوات الله علیه و آله) را هزاران صبحدم می سراید :

ای جان جانها روی تو آشوب دلهای موی تو
وندر خم گیسوی تو پنهان هزاران صبحدم

سنایی غزنوی مقام پیامبر اعظم(ص) را پس از توحید حضرت حق والا ترین جایگاه هستی می پندارد :

مایه ده آدم تویی میوۀ دل مریم تویی
همشهری زمزم تویی یا قبلة الله فی العجم

سپس به آیه ی " لولاک لما خلقت الافلاک " اشاره کرده :

امروز و فردا ز آن تست" اصل دو عالم جان تست"
رضوان کنون مهمان تست ارواح را داری خدم

و ارواح را خادم شخصیت  منور حضرت محمد(ص)  می سراید

و پیامبر اعظم (ص) را "افسر کونین" معرفی می گرداند:

کونین را افسر تویی بر مهتران مهتر تویی

سنایی غزنوی از میان 313 رسول الهی و 124 هزار نبی  ,   ازنبی آدم (ع) تا آخرالزمان

پیامبر اسلام(ص) را بهترین فرستاده ی محترم خداوند می داند: 

از دور آدم تا به ما از انبیا تا اولیا
نی بر زمین نی بر سما نامد چو تو یک محترم

کمال محمد(صلوات الله علیه و آله):

 چون بر سر منبر شود شهری پر از گوهر شود
بر چرخ نطقش بر شود روح‌الامین گوید نعم

 


برای خواندن متن کامل مقاله به ادامه مطلب رجوع کنید

طبقه بندی: سنایی غزنوی، سایر،
برچسب ها: مقاله ادبی، شعر، سنایی غزنوی، پیامبر، حضرت محمد،
[ چهارشنبه 27 مرداد 1395 ] [ 07:35 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

 

"تغییرات در برنامه برگزاری جشنواره(برنامه زمان بندی)"

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فراخوان جشنواره دانشگاهی شعر و مشاعره رضوی

آذر ماه1395-دانشگاه بیرجند

   مقدمه

هشتمین اختر آسمان ولایت و امامت، عـالم ­آل­ محمّد (ع)، سرچـشمه حیات سرمدی است و همسویـی با معارف توحیدی و شناگری در بحر موّاج دانش بیکران آن امام همام، چشمه­های دانش بشر را بر کویر تفتیده و سوزان نفوس خلایق جاری می­سازد. همیشه و همواره شاعرانی که شیفته مقام والا و شخصیت نورانی و آسمانی ایشان بوده­اند، با بهره­گیری از خوان گسترده معارف الهی و مضامین آیینی و البته انسان­ساز گفتار و کردار آن امام همام و نیز با عنایت به این فرموده گران­بهای ایشان که «مَا قَالَ فِینَا مُؤْمِنٌ شِعْراً یَمْدَحُنَا بِهِ إِلَّا بَنَى اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَدِینَةً فِی الْجَنَّةِ أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْیَا سَبْعَ مَرَّاتٍ یَزُورُهُ فِیهَا كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وَ كُلُّ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ» (عیون أخبارالرضا علیه‌السلام، ج‏1، ص7)، به خلق سروده­های ارزشمندی دست زده­اند که همگان می­توانند از آن کسب معرفت نمایند. البته فراهم کردن زمینه بهره­گیری هرچه بهتر و بیشتر، نیازمند برگزاری جشنواره­های ویژه در این حوزه است. دانشگاه بیـرجند  با همکاری بنیاد بین المللی امام رضا(ع) و معاونت فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در پاسخ به این نیاز آشکار و به­منظور گسترش و تعمیق فرهنگ ناب رضوی، “جشنواره دانشگاهی شعر و مشاعره رضوی دانشگاه­های سراسر کشور” را با موضوع، اهداف و شرایط زیر برگزار می­نماید:

  1. 1.     اهداف

v    ترویج و تعمیق فرهنگ رضوی در جامعه­ دانشگاهی کشور؛

v    گسترش فعالیت‌های فرهنگی، هنری و مذهبی مرتبط با سیره‌ معصومین، بویژه امام رضا (ع) در دانشگاه­ها؛

v    آشنایی بیشتر جامعه دانشگاهی با ادبیات آیینی و اشعار مفهومی مرتبط با شخصیت ممتاز، سیره­ متعالی و معارف آسمانی اهل بیت (ع)؛

v    تقویت پیوند ادبیات فارسی با فرهنگ ناب رضوی؛

v    کمک به انتشار گسترده‌تر و مناسب آثار برتر فرهنگی در زمینه‌ معارف امام رضا(ع)؛

v    ایجاد شور و نشاط دینی در جامعه­ی دانشگاهی؛

v    ایجاد بستری مناسب جهت کشف و شکوفایی استعداهای ادبی دانشجویان؛

2. کلیات

v    جشنواره‌ دانشگاهی شعر و مشاعره‌ رضوی، ویژه‌ دانشگاهیان(استادان، دانشجویان و کارمندان) سراسر کشور است و به فضل الهی دومین دوره­ آن در دانشگاه بیرجند برگزار می‌شود.

v    علاقه­مندان می­توانند در دو بخش شعر و مشاعره شرکت کنند.

v    هزینه اسکان و ایاب و ذهاب برگزیدگان نهایی جشنواره(با ارائه بلیت اتوبوس) بر عهده‌ دبیرخانه‌ جشنواره خواهد بود.

v    به کلیه‌ نفرات راه یافته به بخش پایانی جشنواره گواهی حضور اهدا خواهد شد.

v    حضور برگزیدگان در روز اختتامیه (25 آذر 1395 دانشگاه بیرجند) جهت دریافت جایزه الزامی است.

v    ثبت نام در جشنواره به منزله‌ قبول تمام شرایط جشنواره است.

v    ثبت نام و ارسال آثار  فقط به صورت الکترونیکی و از طریق نشانی­های زیر امکان پذیر است:

Email: sher.razavi@birjand.ac.ir

www.sherrazavi-birjand.ir

3.بخش های جشنواره:

3-1. بخش شعر

v    دبیرخانه جشنواره، اشعار رضوی را در قالب­های سنتی و نو پذیرش می­نماید.

منشور علمی و اخلاقی بخش شعر

v    پذیرش آثار فقط از طریق سایت و ایمیل جشنواره انجام می­شود.

v    آثار ارسالی لزوماً باید در قالب یک فایل زیپ شده شامل یک نسخه WORD و یک نسخه­ PDF با قلم B NAZANIN فونت 14 باشد.

v    هرشرکت کننده می­تواند، در مجموع، حداکثر 5 اثر به جشنواره ارسال کند.

v    آثار ارسالی نباید پیش از این چاپ شده باشند.

v    حق چاپ آثار در کتاب جشنواره، برای دبیرخانه محفوظ است.

v    مسئولیت محتوا و اصالت آثار بر عهده‌ ارسال کنندگان است.

v    آثار بر اساس مؤ لفه‌های محتوایی، زبانی و ادبی مورد ارزیابی قرار خواهند گرفت.

v    به برگزید‌گان هر بخش، علاوه بر تندیس جشنواره و لوح تقدیر، جوایز نفیسی اهدا خواهد شد.

3-2.  بخش مشاعره

مشاعره در دو مرحله انجام خواهد شد: 1- مرحله غیر حضوری. 2- مرحله حضوری

v    مرحله غیر حضوری مشاعره، به صورت تلفنی یا مجازی انجام خواهد شد، لذا علاوه بر آدرس ایمیل و شماره همراه، اعلام شماره تماس ثابت برای شرکت در مشاعره الزامی است.

v    مرحله حضوری، در دانشگاه بیرجند برگزار خواهد شد.

v    اعلام آمادگی برای شرکت در مشاعره، به صورت ثبت نام در سایت یا تماس تلفنی امکان پذیر است.

v    آخرین مهلت اعلام آمادگی و ارسال رزومه برای شرکت در مشاعره، 20/5/1395 است.

نحوه  اجرا و ارزیابی مسابقه مشاعره

v    مرحله غیر حضوری: در این مرحله، مشاعره آزاد و رضوی انجام خواهد شد. این مرحله از 1 الی 10 آبان ماه 95 انجام می­شود. مسابقه مرحله غیر حضوری، شامل دو بخش مشاعره‌ سرعتی و مشاعره‌ مشروط (کلمه و بیت) است.

v    مرحله حضوری: در این مرحله، ملاک ارزیابی، اشعار رضوی می­باشد. راه یافتگان به این مرحله باید 24 ساعت قبل از برگزاری مراسم اختتامیه خود را به دبیرخانه جشنواره معرفی نمایند.

v    مسابقه نهایی مشاعره با محوریت اشعار رضوی است.

شیوه ارزیابی بخش مشاعره

v    داوری بخش مشاعره را سه نفر از متخصصان حوزه شعر و ادبیات، به انتخاب کمیته علمی جشنواره، برعهده خواهند داشت. در پایان، پس از جمع‌بندی امتیازات داده شده از سوی 3 داور توسط رئیس جلسه و ناظر مسابقه و تایید نهایی داوران، برنده‌ی هر مسابقه مشخص و اعلام می‌شود.

4. تقویم جشنواره

v    آخرین مهلت ثبت نام و ارسال آثار: 30/7/1395 می­باشد. شایان ذکر است که دریافت پیامک مبنی بر تایید دریافت اثر، ملاک رسیدن اشعار به دبیرخانه جشنواره است.

v    اعلام نتایج نهایی: 30/8/1395.

v    برگزاری مرحله نهایی مشاعره: 24 و 25 آذرماه 95.

v    برگزاری اختتامیه: 25 آذر ماه 1395.

5. بخش­های جنبی

v    در روزهای برگزاری جشنواره کارگاه‌هایی با محوریت چیستی ادبیات آیینی، آسیب شناسی ادبیات آیینی، سیر ادبیات آیینی و خوانش و نقد برخی از آثار رسیده برگزار خواهد شد.

v    شب شعر آیینی و رضوی نیز در کنار کارگاه­ها و نشست­های تخصصی، برگزار خواهد شد.

.  نشانی دبیرخانه جشنواره

v    بیرجند- انتهای بلوار دانشگاه- پردیس شوکت آباد- معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه بیرجند.

v    تلفکس دبیرخانه: 056-32202123

Email: sher.razavi@birjand.ac.ir

www.sherrazavi-birjand.ir




طبقه بندی: فراخوان جشنواره،
برچسب ها: جشنواره، شعر امام رضا (ع)، شعر رضوی، بیرجند،
[ پنجشنبه 20 اسفند 1394 ] [ 04:21 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

                                                                 به نام خدا

مقدمه :

حکیم جمال الدین الیاس نظامی گنجوی از مثنوی سرایان کم نظیر ادب فارسی است که شش مثنوی جاودانه و عاشقانه را برای ادب فارسی برای  دوران ها به یادگار گذاشته است . این شاعر گرانسنک و استاد کم نظیر در نعت پیامبر اکرم (ص) چندین مثنوی سروده است . در ذیل به بررسی اشعار نبوی شاعر و حکیم گرانسنگ گنجه می پردازیم

متن:

حکیم نظامی گنجوی از آفرینش می گوید و دولت و اقبال و کمال را از آن وجود نورانی پیامبر اسلام (ص) دانسته است :

حلقه حی را کالف اقلیم داد
طوق ز دال و کمر از میم داد
لاجرم او یافت از آن میم و دال
دایرۀ دولت و خط کمال

نظامی گنجوی پیامبر اسلام را کامل ترین و ختم انبیا می سراید :

کنت نبیا چو علم پیش برد
ختم نبوت به محمد سپرد

نظامی گنجوی نیز همچون حافظ شیرازی که سروده است :

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

ضمن اشاره کردن به بی سواد بودن نبی مکرم اسلام و مسلمین ایشان را اسرار گوی بزرگ بشریت می خواند که جامع علوم و معارف بوده است و" راز های نبوت و اسرار هستی " را در سینه ی خویش جا داده است :

امی گویا به زبان فصیح
از الف آدم و میم مسیح

حکیم گنجه به فروتنی پیامبر اسلام (ص) و بی اعتنایی حضرت پیامبر (ص) به امور دنیوی اشاره کرده است و ایشان را نماد " عصمت الهی " سروده است :

کبر جهان گرچه بسر بر نکرد
سر به جهان هم به جهان در نکرد
عصمتیان در حرمش پردگی
عصمت از او یافته پروردگی

معنویت پیامبر اکرم(ص) کیمیا و اکسیر وجودی تمام بشریت  و جمال حضرت محمد (ص) سرمه و زینت بخش چشم تمام زیبارویان است

به معنی کیمیای خاک آدم
به صورت توتیای چشم عالم
نماد سبزینگی معنوی جز برای وجود پیامبر اسلام حضرت احمد (ص)
نخواهد بود :

فلک را داده سروش سبزپوشی
عمامش باد را عنبر فروشی

پیامبر اسلام (ص) در هدایت مسلمین آنچنان هادی و مهدی گشته است که عالم خاک در نظر مردم بی مقدار و زشت همچون دیو گشته است و از هدایت رسول الله مسلمین به اوج  هدایت دست یافته اند

زچاهی برده مهدی را به انجم
ز خاکی کرده دیوی را به مردم

حکیم نظامی گنجوی در ابیات ذیل به مشقّت های راه نبوت اشاره کرده است که گاهی حضرت احمد (ص)
ساعات بسیاری را در غار به عبادت پروردگار اقدس می پرداخته است و گاهی در میدان جهاد جان فدایی کرده است :

به رنج و راحتش در کوه و غاری
حرم ماری و محرم سوسماری
گهی دندان به دست سنگ داده
گهی لب بر سر سنگی نهاده

مدح نظامی گنجوی از رسول الله (ص) مدحی عاشقانه است که خدمت و شوق داشتن به وجود مقدس حضرت محمد امین خواهد بود و نظامی گنجوی را به مرتبه ی غاشیه داری آن وجود نورانی و جمیل خواهد رسید  :

چون تک ابلق بتمامی رسید
غاشیه داری به نظامی رسید

در پایان شاعر بزرگ شعر نبوی با حضرت پیامبر و پروردگار اعظم نیایش کرده است :

به خدمت کرده ام بسیار تقصیر
چه تدبیر ای نبی الله چه تدبیر
کنم درخواستی زان روضه پاک
که یک خواهش کنی در کار این خاک

نتیجه :

حکیم جمال الدین الیاس نظامی گنجوی چندین مثنوی نبوی سروده است که در آن میان مثنوی با بیت آغازین :  " تخته اول که الف نقش بست       بر در محجوبه احمد نشست " مخاطب شاهد یک شعر ماندگار نبوی می گردد . واژگان در قالب مثنوی و در سبک عراقی  با هنرمندی و زیبایی در کنار یکدیگر چیده شده است و این چینش واژه سبک خاصی از شعر نظامی در قالب مثنوی را به وجود آورده است . فرم مثنوی ها نیز منظم و دارای زیبایی اختصاصی به شاعر بزرگ گنجه را دارا است . موسیقی مثنوی ها دارای ابیات با وزن کوتاه است و عاشقانه و روان  در تناسب کامل با سبک عراقی گشته است .
مثنوی های نبوی این شاعر بزرگ داری حکمت اسلامی نیز بوده است . معانی با شیرینی بیان نظامی گنجوی آمیخته است و سرشار از عشق گشته است .  در مثنوی های نبوی  از آرایه ی تشبیه به وفور استفاده گشته است . مثنوی های نبوی به طور معمول حداقل 30 بیت  را دارا بوده است و شاعر بزرگ گنجه را در ردیف شاعران بزرگ نبوی قرار داده است

منبع : کلیات نظامی گنجوی _ انتشارات نگاه _ تصحیح : وحید دستگردی


سید محمد حسین شرافت مولا




طبقه بندی: سایر،
برچسب ها: شعر، مقاله، پیامبر، حضرت محمد، نظامی گنجوی،
[ پنجشنبه 13 اسفند 1394 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
بسم الله الرحمن الرحیم

نخستین کنگره شعر مدافعان حرم به همت فرهنگسرای اندیشه ,
فرهنگسرای رسانه و کانون مداحان و شاعران آیینی کشور برگزار می شود

فراخوان کنگره ی شعر مدافعان حرم :

http://quran.jamnews.ir/textversion/detail/news/614655/11


در همین راستا , کنگره ی شعر مدافعان حرم برگزار می نماید :

شرایط شرکت در کنگره :

فقط آثار و اشعار " کلاسیک " داوری می شود

با توجه به این که هدف این کنگره تولید هر چه بیشتر آثار فاخر با موضوع
شهدای مدافع حرم , سربازان مدافع حرم و ماهیت دفاع از حرم آل الله
صلوات الله علیه اجمعین می باشد , آثاری که به کنگره های دیگر فرستاده شده
داوری نمی شود.

هیئت داوران به عنصر حماسه و عاطفه در اشعار نگاه ویژه خواهد داشت

ضمنا به 14 نفر از برگزیدگان لوح سپاس و یک سکه ی بهار آزادی اهداء خواهد شد

مهلت ارسال آثار : 10 بهمن 94

نحوه ی ارسال از طریق پست الکترونیکی :


modafeaneharam69@yahoo.com


طبقه بندی: فراخوان جشنواره،
[ جمعه 2 بهمن 1394 ] [ 05:49 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

 

 

محمد کافرینش هست خاکش
هزاران آفرین بر جان پاکش
چراغ افروز چشم اهل بینش
طراز کارگاه آفرینش
سر و سرهنگ میدان وفا را
سپه سالار و سر خیل انبیا را
مرقع برکش نر ماده ای چند
شفاعت خواه کار افتاده ای چند
ریا حین بخش باغ صبحگاهی
کلید مخزن گنج الهی
یتیمان را نوازش در نسیمش
از آنجا نام شد دُر یتیمش
به معنی کیمیای خاک آدم
به صورت توتیای چشم عالم
سرای شرع را چون چار حد بست
بنا بر چار دیوار ابد بست
ز شرع خود نبوت را نوی داد
خرد را در پناهش پیروی داد
اساس شرع او ختم جهانست
شریعت ها بدو منسوخ از آنست
جوانمردی رحیم وتند چون شیر
زبانش گه کلید و گاه شمشیر
ایازی خاص و از خاصان گزیده
ز مسعودی به محمودی رسیده
خدایش تیغ نصرت داده در چنگ
کز آهن نقش داند بست بر سنگ
به معجز بدگمانان را خجل کرد
جهانی سنگدل را تنگ دل کرد
چو گل بر آبروی دوستان شاد
چو سرو از آبخورد عالم آزاد
فلک را داده سروش سبزپوشی
عمامش باد را عنبر فروشی
زده در موکب سلطان سوارش
به نوبت پنج نوبت چار یارش
سریر عرش را نعلین او تاج
امین وحی و صاحب سرّ معراج
ز چاهی برده مهدی را به انجم
ز خاکی کرده دیوی را به مردم
خلیل از خیل تاشان سپاهش
کلیم از چاوشان بارگاهش
به رنج و راحتش در کوه و غاری
حرم ماری و محرم سوسماری
گهی دندان به دست سنگ داده
گهی لب بر سر سنگی نهاده
لب و دندانش از آن در سنگ زد چنگ
که دارد لعل و گوهر جای در سنگ
سر دندان کنش را زیر چنبر
فلک دندان کنان آورده بر در
بصر در خواب و دل در استقامت
زبانش امتی گو تا قیامت
من آن تشنه لب غمناک اویم
که او آب من و من خاک اویم
به خدمت کرده ام بسیار تقصیر
چه تدبیر ای نبی الله چه تدبیر
کنم درخواستی زان روضه پاک
که یک خواهش کنی در کار این خاک
برآری دست از آن برد یمانی
نمایی دست برد آنگه که دانی
کالهی بر نظامی کار بگشای
ز نفس کافرش زُنّار بگشای
دلش در مخزن آسایش آور
بر آن بخشودنی بخشایش آور
اگر چه جرم او کوه گران است
ترا دریای رحمت بیکرانست
بیامرزش روان آمرزی آخر
خدای رایگان آمرزی آخر



طبقه بندی: نظامی گنجوی،
برچسب ها: شعر، نظامی، گنجوی، پیامبر، حضرت محمد،
[ جمعه 19 اردیبهشت 1393 ] [ 07:20 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

اظهار معجزه ی پیغامبر (ص) به سخن آمدن سنگریزه در دست
ابو جهل
علیه الّلعنه و گواهی دادن سنگریزه بر حقیقت محمّد صلی

الله علیه و آله

 

 

 

سنگها اندر کف بوجهل بود
گفت ای احمد بگو این چیست زود
گر رسولی چیست در مشتم نهان
چون خبر داری ز راز آسمان
گفت چون خواهی بگویم آن چه‌هاست
یا بگویند آن که ما حقیم و راست
گفت بوجهل این دوم نادرترست
گفت آری حق از آن قادرترست
از میان مشت او هر پاره سنگ
در شهادت گفتن آمد بی درنگ
لا اله گفت و الا الله گفت
گوهر احمد رسول الله سفت
چون شنید از سنگها بوجهل این
زد ز خشم آن سنگها را بر زمین




طبقه بندی: جلال الدین محمد مولوی،
برچسب ها: شعر، مولوی، مولانا، پیامبر، حضرت محمد،
[ شنبه 1 تیر 1392 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

 


صبح از حمایل فلک آهیخت خنجرش
کمیخت کوه ادیم شد از خنجر زرش
هر پاسبان که طرهٔ بام زمانه داشت
چون طره سر بریده شد از زخم خنجرش
صبح از صفت چویوسف و مه نیمهٔ ترنج
بکران چرخ دست بریده برابرش
شب گیسوان گشاده چو جادو زنی به شکل
بسته زبان ز دود گلو گاه مجمرش
گفتی که نعل بود در آتش نهاده ماه
مشهود شد چو شد زن دود افکن از برش
شب را نهند حامله خاور چراست زرد
کآبستنی دلیل کند روی اصفرش
شب عقد عنبرینهٔ گردون فرو گسست
تا دست صبح غالیه سازد ز عنبرش
آنک عروس روز، پس حجله معتکف
گردون نثار ساخته صد تخت گوهرش
ز آن پیش کاین عروس برهنه علم شود
کوس از پی زفاف شد آنک نواگرش
گوئی که مرغ صبح زر و زیورش بخورد
کز حلق مرغ می‌شنوم بانگ زیورش
مانا که محرم عرفات است آفتاب
کاحرام را برهنه سر آید ز خاورش
هر سال محرمانه ردا گیرد آفتاب
وز طیلسان مشتری آرند میزرش
بل قرص آفتاب به صابون زند مسیح
کاحرام را ازار سپید است در خورش
بینی که موقف عرفات آمده مسیح
از آفتاب جامهٔ احرام در برش
پس گشته صد هزار زبان آفتاب‌وار
تا نسخهٔ مناسک حج گردد از برش
نشکفت اگر مسیح درآید ز آسمان
آرد طواف کعبه و گردد مجاورش
کامروز حلقهٔ در کعبه است آسمان
حلقه زنان خانهٔ معمور چاکرش
بل حارسی است بام و در کعبه را مسیح
زان است فوق طارم پیروزه منظرش
چوبک زند مسیح مگر زآن نگاشتند
با صورت صلیب برایوان قیصرش


طبقه بندی: خاقانی شروانی،
برچسب ها: شعر، خاقانی شروانی، پیامبر، حضرت محمد،
[ پنجشنبه 1 فروردین 1392 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

 

 

 

تخته اول که الف نقش بست
بر در محجوبه احمد نشست
حلقه حی را کالف اقلیم داد
طوق ز دال و کمر از میم داد
لاجرم او یافت از آن میم و دال
دایرۀ دولت و خط کمال
بود درین گنبد فیروزه خشت
تازه ترنجی زسرای بهشت
رسم ترنجست که در روزگار
پیش دهد میوه پس آرد بهار
کنت نبیا چو علم پیش برد
ختم نبوت به محمد سپرد
مه که نگین دان زبرجد شدست
خاتم او مُهر محمد شدست
گوش جهان حلقه کش میم اوست
خود دو جهان حلقه تسلیم اوست
خواجه مساح و مسیحش غلام
آنت بشیر اینت مبشر به نام
امی گویا به زبان فصیح
از الف آدم و میم مسیح
همچو الف راست به عهد و وفا
اول و آخر شده بر انبیا
نقطه روشن‌تر پرگار کن
نکتۀ پرگارترین سخن
از سخن او ادب آوازه‌ای
وز کمر او فلک اندازه‌ای
کبر جهان گرچه بسر بر نکرد
سر به جهان هم به جهان در نکرد
عصمتیان در حرمش پردگی
عصمت از او یافته پروردگی
تربتش از دیده جنایت ستان
غربتش از مکه جبایت ستان
خامشی او سخن دلفروز
دوستی او هنر عیب سوز
فتنه فرو کشتن ازو دلپذیر
فتنه شدن نیز برو ناگزیر
بر همه سر خیل و سر خیر بود
قطب گرانسنگ سبک سیر بود
شمع الهی ز دل افروخته
درس ازل تا ابد آموخته
چشمه خورشید که محتاج اوست
نیم هلال از شب معراج اوست
تخت نشین شب معراج بود
تخت نشان کمر و تاج بود
داده فراخی نفس تنگ را
نعل زده خنگ شب آهنگ را
از پی باز آمدنش پای بست
موکبیان سخن ابلق بدست
چون تک ابلق بتمامی رسید
غاشیه داری به نظامی رسید




طبقه بندی: نظامی گنجوی،
برچسب ها: شعر، نظامی، نظامی گنجوی، پیامبر، حضرت محمد،
[ پنجشنبه 1 فروردین 1392 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

کسی مسیح شود در سراچۀ افلاک
که پا چو مهر مجرّد کشد ز عالم خاک
به سیل‌خیز حوادث اسیر کلبۀ گل
ز طاق خانه نشیند به زیر موج هلاک
مقیم کشتی نوح است در دم توفان
کسی که ساخته چون مرغ خانه در خاشاک
چه برده آرزوی قصر و گلشنی ز تو هوش
که غیر آرزوی آن کسی نبرده به خاک
خطی طلب که شوی مالک ممالک قرب
کجا بری دم مردن قبالهٔ املاک
ز چرخ عربده جو غافلی که بر سر تست
به هوش باش که بد سرکشی‌ست این بسراک
مجو ز شعله فروز ستیزه خاتم مهر
چرا که پیشهٔ زرگر نیاید از سکاک
به زیر دست بود صاف دل ز مسند جاه
که آب میل کند بیشتر به سوی مغاک
رخش سیاه که از بهر چرک دنیایی
نهد به هر کف پارو چو کیسۀ دلاک
ترا هوای دری در سر است و سرگرمی
که در سرش رودت سر چو مثقب حکاک
چرا نمی‌طلبی مهر دُر ز بهر وجود
که هست زینت بحر جهان به گوهر پاک
محمد عربی منشاء حکایت کن
که کرده زیب قدش را به جامهٔ لولاک
قمر به حجلهٔ چرخ از عروس معجزه‌اش
نمود گرد گریبان به یک مشاهده چاک
جهانیان ز عطایت چنان شدند سخی
که نیست در دگری جز مه صیام امساک
تو آن براق سواری که در شب اسرا
گذشته‌ای ز بیابان لامکان چالاک
مجرّه باز شبی خواهد آنچنان عمری
که در رکاب تو افتاده بود چون فتراک
اشارۀ تو اگر زور ساعدش بخشد
به نیزه گاو کمک از زمین کشد به سماک
گزند دیده تومار جرم را تو علاج
چنانکه علت افعی گزیده را تریاک
کجا به ملک کمال تو پای عقل رسد
که عالمیست از آنسوی کشور ادراک
به سوی من نگر از لطف یا رسول الله
ببین به این دل پرخون و دیدۀ نمناک
شود چو چشم پرآبم هزار کشتی غرق
دمی که قلزم خوناب دل زند کولاک
در آتشیم چو وحشی ز سوز سینه ولی
چوهست قطره‌فشان ابر رحمت تو چه باک
سحاب لطف بباران به ما سیه کاران

که حرف نامۀ عصیان ما بشوید پاک





طبقه بندی: وحشی بافقی،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:02 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
حکیم عقل کز یونان زمین است
اگر چه بر همه بالانشین است
به هر جا شرع بر مسند نشیند
کسش جز در برون در نبیند
بلی شرع است ایوان الاهی
نبوت اندر او اورنگ شاهی
بساطی کش نبوت مجلس آراست
کجا هر بولفضولی را در او جاست
خرد هر چند پوید گاه و بیگاه
نیابد جای جز بیرون درگاه
بکوشد تا کند بیرون در جای
چو نزدیک در آید گم کند پای
چه شد گو باش گامی تا در کام
چو پا نبود چه یک فرسخ چه یک گام
بسا کوری که آید تا در بار
چو چشمش نیست سر کوبد به دیوار
مگر هم از درون بانگی برآید
که چشمی لطف کردیمش، درآید
در این ایوان که با طغرای جاوید
برون آرند حکم بیم و امید
نبوت مسند آرایان تقدیر
وز او اقلیم جان کردند تسخیر
به عالی خطبهٔ «الملک لله
ز ماهی صیتشان بررفت تا ماه
جهان را در صلای کار جمهور
به لطف و قهر تو کردند منشور
نه شاهانی که تخت و تاج خواهند
ازین ده‌های ویران باج خواهند
از آن شاهان که کشور گیر جانند
ولایت بخش ملک جاودانند
عطاهاشان به هر بی‌برگ و بی ساز
هزاران روضهٔ پرنعمت و ناز
بود ملک ابد کمتر عطاشان
اگر باور نداری شو گداشان
شهانی فارغ از خیل وخزانه
طفیل پادشاهیشان زمانه
همه از آفرینش برگزیده
همه از نور یک ذات آفریده
چه ذاتی عین نور ذوالجلالی
چه نوری الّه الّه لایزالی
ز نورش هر کجا آثار روحی‌ ست
به خدمت اندرش هر جا فتوحی ‌ست
جهان را علت غائی وجودش
وجود جمله موج بحر و جودش
محمد تاجدار تخت کونین
دو کون از وی پر از زیب و پر از زین
چراغ چشم چرخ انجم افروز
ز نامش حرز تومار شب و روز
فلک میدان سوار لامکان پوی
مجره صولجان آسمان کوی
شکست آموز کار لات و عزا
نگونساری از او در طاق کسری
شده ز آب وضوی آو به یک مشت
به گردون دود از آتشگاه زردشت
شکوه او صلیب از پا در افکند
کزان هیزم بسوزد زند و پا زند
عرب را زو برآمد آفتابی
که از وی صبح هستی بود تابی
نه خورشیدی که چون پنهان کند روی
گذارد دهر را ظلمت ز هر سوی
فروزان نیری کاندر نقاب است
ازو عالم سراسر آفتاب است
ز شرع او که مهر انور آمد
جهان را مهر بالای سر آمد
چنان شد ظلمت کفر از جهان دور
که ناگه خال بت رویان شود نور
ز عزت مولدش با مکه آن کرد

که اندر هر شبان روزی زن ومرد
سجود از چار حد مرکز گل
برندش پنج نوبت در مقابل
هزاران راه را یک راه کرده
سخن بر رهروان کوتاه کرده



طبقه بندی: وحشی بافقی،
برچسب ها: شعر، وحشی بافقی، پیامبر، حضرت محمد،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
سپرده ره به ره داران مقصود
همه غولان ره را کرده نابود
میان آب و گل آدم نهان بود
که او پیغمبر آخر زمان بود
نداده با نفس یک حرف پیوند
که نقش زر نگشته سکه مانند
ز جنبش گیر از وی تا به آرام
نبود الا رموز وحی و الهام
چو شد قلب آزمای آفرینش
به معیاری که دانند اهل بینش
نخست آورد سوی آسمان دست
فلک را سیم قلب ماه بشکست
ز نقد خود چو دیدش شرمساری
درستی دادش و کامل عیاری
که یعنی آمدم ای قلب کاران
به کامل کردن ناقص عیاران
که را قلبیست تا بعد از شکستن
درستش کرده بسپارم به دستش
نه در دستش همین شق قمر بود
به هر انگشت از اینش صد هنر بود
به تخت هستی از خاص است اگر عام
همه در حیطهٔ فرمان او رام
زمانه خانه زاد مدت اوست
ز خردی باز اندر خدمت اوست
ز رویش روز تابی وام کرده
زمانه آفتابش نام کرده
چه می‌گویم به جنب رحمت عام
بود بیهوده وام و نسبت وام
به شب از گیسوی خود داده تاری
بر او هر شب کواکب را نثاری
هم از گنجینهٔ جودش ستانند
گهرهایی که بر مویش فشانند
دویده آسمان عمری به راهش
که کرده ذروهٔ خود تختگاهش
چه مایه ابر کرده اشکباری
که گشته خاصه شغل چترداری
زر شک شغل او خورشید افلاک
زند هر شام چتر خویش بر خاک
سحابش بود بر سر تازیانه
چو دید آن خلق و حسن جاودانه
سپندی سوخت در دفع گزندش
به بالا جمع شد دود سپندش
کسی از چشم بد خود نیستش باک
که خواند «ان یکاد»ش ایزد پاک
در آن عرصه که نور جاودانست
براق جان در او چابک عنانست
جنیبت تا به حدی پیش رانده
که از پی سایه نیزش بازمانده
به هر جا کآفتاب آنجا نهد پای
پس دیوار باشد سایه را جای

فتادی سایه‌اش گر بر سر خاک
زمین سر بر زدی از جیب افلاک
چو راه خدمتش نسپرد سایه
در آن پستی که بودش ماند مایه
گرش سایه زمین بوسیدی از دور
دویدی چون غلامان از پیش نور
به ذوق بزم قرب وحدت انجام
بدانسان قالبی بودش سبک گام
که گرنه بر شکم می‌بست سنگش
ندیدی کس به دیگر جا درنگش
تعالی الله چه قالب اصل جانها
دوان درسایهٔ لطفش روانها
زهی قالب نه قالب جان عالم
نه تنها جان و بس جانان عالم
ز جسمش گو خرد اندازه بردار
حدیث جان همان در پرده بگذار
که ترسم گر شود بی پرده آن راز
نباشد کس حریف وهم غماز
در آن قالب کسی کاین جانش باشد
به گردون بر شدن آسانش باشد



طبقه بندی: وحشی بافقی،
برچسب ها: شعر، وحشی بافقی، پیامبر، حضرت محمد،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
شبی چون روز شادی عشرت افزای
جهان روشن ز ماه عالم آرای

ز عالم زاغ پا بیرون نهاده
خروس از صبحدم در شک فتاده
نشسته گوشه‌ای مرغ مسیحا
بهر جانب روان گردیده حربا
نبودی گر نجوم عالم افروز
نکردی فرق آن شب را کس از روز
سپهر از مه گلی بر چهره دیده
خطی از هاله بر دورش کشیده
فلک گفتی چراغان کرد آن شام
که می‌زد خواجه بر بام فلک گام
سوی صدر رسل جبریل رو کرد
دلش را مژدهٔ دیدار آورد
شد آن نخل ریاض شادمانی
برون از خوابگاه‌ام هانی
کشیدش پیش پیک حق تعالا
براقی برق سیر چرخ پیما
عجایب ره نوردی تیز گامی
بسی از خواب خوشتر خوشخرامی
نمد زین داده گردون از سحابش
شده قسطاس بحری آفتابش
پی آرامش آن طرفه توسن
ز انجم کرده گردون جو به دامن
چو برجستی به بازی زین کهن فرش
ز نعلش رخنه گشتی لنگر عرش
نمود از بهر سیر ملک بالا
شه روی زمین بر پشت او جا
براق از شادمانی گشت رقاص
روان شد سوی خلوتخانهٔ خاص
به سوی مسجد اقصا چو زد گام
دو تا گردید محرابش به اکرام
چو از محراب اقصا پشت برداشت
علم در عالم بالا برافراشت
چو با خود دید مه در یک وثاقش
چو نعل افتاد در پای براقش
به نعلش چهره سایید آنقدرها
که باقی ماند بر رویش اثرها
وز آنجا مرکب مردم ربایش
دبستان عطارد داد جایش
عطارد ماند چون طفلان به تعظیم
ز نعلینش به دامن لوح تعلیم
خوش آن دانا که بی تعلیم استاد
دهد دانا دلان را لوح ارشاد
ز ایوان عطارد زد برون پای
به مطرب خانهٔ ثالث شدش جای
ز شوق وصل آن تابنده خورشید
به بزم چرخ رقصان گشت ناهید
وز آنجا زد قدم بر بام علیا
فروزان گشت از او دیر مسیحا
به پیک روی آن شمع رسالت
فرو شد در زمین مهر از خجالت
به پنجم پایه منبر چو زد گام
برای خطبه بستد تیغ بهرام
وزان منزل به برتر پایه زد پای
شدش دارالقضای مشتری جای
ملازم وار پیش خویش خواندش
به صدر شرع بر مسند نشاندش
چو شه را تخت هفتم کاخ شد جای
زحل چون سایه‌اش افتاد در پای
براقش زد ز میدانگاه هفتم
به صحن خان هشتم کاسهٔ سم
ثوابت بیخود از شوقش فتادند
چو نقش پرده بر جا ایستادند
نهم گردون شد از پایش سرافراز
کشیدش اطلس خود پای انداز
چو پیشش همرهان رفتند از دست
به میکائیل و اسرافیل پیوست
وز ایشان روی رفرف بارگی راند
و   زو دامن به ساق عرش افشاند
جهت را پرده زد در زیر پاشق
به نور قرب واصل گشت مطلق
فضائی دید از اغیار خالی
بری از جنس هر سفلی و عالی
محل نابوده اندر وی محل را
ابد همدم در آن وادی ازل را
شنید از هر دری آن مطلع نور
حکایتها ز امداد زبان دور
پی عصیان امت گفتگو کرد
دلش خط نجاتی آرزو کرد
برای امت از درگاه عالی
سند پروانه شمع لایزالی
دل ما را پیام شادی آورد
برای ما خط آزادی آورد
زهی سر بر خطت آزاد و بنده
سران در راه امرت سر فکنده
ره آزادیی نه پیش ما را
بخوان از بندگان خویش ما را
اگر ما را شماری بندهٔ خویش
کجا آزادیی باشد از این بیش
به ما یا رب خط آزادیی ده
غلام خویش خوان و شادیی ده
که تا در جمع آزادان در آییم
به سلک قنبر و سلمان در آییم


طبقه بندی: وحشی بافقی،
برچسب ها: شعر، وحشی بافقی، پیامبر، حضرت محمد،
[ یکشنبه 1 بهمن 1391 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
در میان سایت ها و وبلاگ
های شعر اهل بیت (ع) ,
" حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه "
با ارائه ی اشعار زیبای
مذهبی و آیینی در اختیار
مخاطبان قرار گرفته
و با آدرس اینترنتی
" http://hosenih.mihanblog.com/  "
قابل دسترسی است .


  


طبقه بندی: معرفی حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه،
برچسب ها: حسینیه، پایگاه تخصصی مدح و مرثیه، پایگاه اشعار محمدی، بانک اشعار اهل بیت،
دنبالک ها: حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه،
[ یکشنبه 17 دی 1391 ] [ 07:09 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]

از نور نبی واقف این راه شدیم
وز مهر علی عارف الله شدیم

چون پیروی نبی و آلش کردیم

ز اسرار حقایق همه آگاه شدیم




طبقه بندی: فیض کاشانی،
برچسب ها: شعر، فیض کاشانی، پیامبر، حضرت محمد،
[ پنجشنبه 14 دی 1391 ] [ 05:24 ب.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]


 

دیده پر غم ز غم ِ زمزم و بطحا دارم
دیدن کعبه بدین دیدۀ بینا دارم
راویه چشم تر و زاد غم و راحله شوق
بهر این ره همه اسباب مهیّا دارم
خار پایم شده خاک وطن ای کاش کند
ناقۀ خارکن این خار که در پا دارم

تن من خاک عجم , مرغ دلم مرغ حجاز

تنم اینجاست ولی جان و دل آنجا دارم
کعبه عذرست پس ِ پرده و من وامق وار
دست همّت زده در دامن ِ عذرا دارم
نیست جز خال ِ سیاه حجرالاسود او
در سویدای دلم  بین که چه سودا دارم
کردم از شوق مغیلان به ره بادیه روی
تنگ دل گشته هوای گل و صحرا دارم
ساربان گفت که جامی  مکن از فرق قدم
که قوی راحلۀ بادیه پیما دارم
گفتمش رو که دو صد راحله نتواند برد

این همه بار که من بر دل شیدا دارم




طبقه بندی: نورالدین عبدالرحمن جامی،
برچسب ها: شعر، عبدالرحمن، جامی، پیامبر، حضرت محمد،
[ چهارشنبه 1 آذر 1391 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ مدیر وبلاگ ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى
آمده مجموع در ظلال محمد(ص)

اللّهمّ صلّ علی سیّدنا و مولانا ابی القاسم محمد
و علی آله الطّاهرین و هو حبیب الله
انّه مصطفی و انّه احمد و انّه محمود
و انّه امین و هو خاتم و سیّد المرسلین

ایمیل جهت دریافت اشعار:
ashaarreside6@gmail.com

سید محمد حسین شرافت مولا
پروفایل :
http://golhaymohamady.mihanblog.com/extrapage/1
نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه